تبليغاتX
یلدا
کوری راهرگز به خاطر آرامش تحمل نکنیم <<دکتر علی شریعتی>>
خیلی دنیای عجیبیه؟ موافقی ؟ مثل یه سر گیجه می مونه هر چی بیشتر بزرگ می شیم دنیای درونی

هم کوچکتر می شه ...با خودم فکر می کنم  یا من عوضی پا، ُبه این دنیا گذاشتم، ُیا دنیا جور دیگه ای

شده ..شاید هم نه از اول اینطوری بوده وحالا من تازه تازه دارم با پوست و خونم لمسش می

کنم .دوستی ورفاقت مبناش سود و منفعت شده .باید فکر کنی که یه رابطه برات چقدر می ارزه .اگه می ارزید ادامه می دهی اگه نه بیخال شو ...نفر بعدی!!!پس ارزشهای انسانی چی میشن ..

 

به همین راحتی باید گذشت وبه همین راحتی باید سنجش دوست داشتن زر وزیور و موقعیت آدمها باشه؟

پس لحظه های که می شه با بودنمون به هم آرامش بدهیم پس وقتهای که میتونیم باعث رشد هم باشیم رو چرا باید از دست بدیم مگر نه اینکه انسان زاده شدن تجسد وظیفه بود ؟

من از این دنیا دورم از ساختن پایه ای، که بر سطح من باشه ...من هنوزم دلم می گیره برای پروانه ای که هراسان از بارش باران به دنبال پناهیست برای زنده ماندن ...من هنوزم مزه مزه لمس میکنم قطرات باران را روی گونه هایم که حس خوب زندگی رو برایم تداعی می کنه ....

حتی اگر متهم باشم به پروانه بودنم ..حتی اگر متهم باشم  به کسی که مثل دیگران نیست ....

متهم باشم به سادگی ام ....به انسان بودنم

باز لذت می برم از تمام آنچه که خدا برایم به عهده ام گذاشته، رسالت درست اندیشیدن ودرست زندگی کردن حتی با تمام تنهاییم

+ نوشته شده در  شنبه 9 آبان1388ساعت 22:16  توسط یلدا | 
وقتی فقط باهم هستیم .وکنار هم نیستیم .دیگر معلوم است حال روز دوست داشتن سهمش غرور

است .من از این دنیایی که ساختیم بیزارم .هوا می خواهم .هوا       

+ نوشته شده در  جمعه 17 مهر1388ساعت 4:42  توسط یلدا | 

این جا نه شیلی است نه زیمباوه ،این جا سرزمین مادرانیست که چشمهایشان هنوز به انتهای جاده به

 

 

 دستان مردانشان خیره است که شاید زمزمه ی

 

 

 

 

 

لبهایشان دوباره آوازی شود برای  کا وه های زمانشان که پرچمشان قلبهای سرخشان است ، اری اینجا ایران است سرزمین مادری ام .سرزمین

 

 

سهراب ها وگردآفریدانی که رستاخیزی با شکوه را حماسه کرده اند اما .هنوز هم بی سلاح وتنها سلاحشان اندیشه و خرد است که با خونی که از

 

 

رگهاشان جاری میشود هجی می کنند . همیشه پیش از آنک بدانیم اتفاق می افتد بغض های که گره شده بودن لبهای که جراحی شده بودن به یکباره

 

در موجی از هیاهو چنان غرنده به صدا درآمد که گویی چون نوزادیست که دوباره به دنیا می آید نوزادی

 

که بعد از سالها محبوس در دیوارهای سیاه و تاریک جهل و زور روزنه ای از نور را با تمام وجودش لمس میکند  وبارها آفتاب را در پستو های

 

 

 

 

ذهنش نقاشی میکند

 

 

نوزادی که برای بزرگ شدنش دارد خون بها میدهد . ضحاک مار دوش طاقت بزرگ شدن این نوزاد را که دارد فکر می کند نداردُ پس آنچنان در

 

خود می پیچد که گویی نفس از جانش گرفته اند . این تشویش چنان در او عمیق است که جز با خرد بی خردی قادر به فهم پایان خود نیست .و برای

 

مانایی خویش  تن به هر خفتی می دهد تا فقط تا مهلتی بیشتر بماند غافل از آنکه وقتی روح اندیشه با دروغ و خیانت عجین شود دیگر هستی رو

 

به زوال است .اری حکایت ایران  امروز من ، همان حکایت جنگ بدی ها و  خوبی هاست . وقتی هر روز در برابرت مردمان خسته ای را می بینی  که

 

برای  روزی خود مجبور به هر کاری می شوند .وقتی دختران و مادران زحمتکشی را می بینی که برای

 

تامین  مخارج خود ایستگاه های مترو را به دنبال مشتریان خود یکی پس از دیگری سوار و پیاده می شوند. ودر آخر خسته ورنجور شب با استقبال

شوهران معتاد برای گرفتن سهم خویش رو به رو می شوند .وقتی هر روز آمار فساد وفحشا سر به عصیان می گذارد .وقتی برای ساده ترین وطبیعی

ترین حقوقت  لب به اعتراض می گشایی  و تو را نا هنجار و ....... می خوانند آن وقت است که دیگر رنج واندوه  این سالهای از دست رفته ات را

به جان می خری و با هنگامه ای دوباره به بزرگ شدن این نوزاد می پردازی نوزادی که در بدو

تولدش .لباسهای سیاه دیده است .باطوم دیده است . و چشمهای که با بی شرمی تمام صداقت

نداشته را یادآوری می کنند را دیده است 

 

باز هم با تمام  این بو های که از مرگ گرفته شده اند نفس می کشد جان میگیرد.بزرگ میشود

و دوباره می سازد .  

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 تیر1388ساعت 21:32  توسط یلدا | 
هیچکس با هیچکس سخن نمی گوید ُکه خاموشی به هزار زبان در سخن است
+ نوشته شده در  یکشنبه 14 تیر1388ساعت 19:59  توسط یلدا | 

تق، تق، تق گنگ از صدای که هنوز باورش نداری به کنار پنجره می ایی انگار که کسی گفت .بهار بود از تمام گمشدن های پی در پی این بار دوباره تمام صداهای درونت را جمع می کنی تا آوازی شود که

دوستش می داری ...

از تمام ساعتهای که گذشت ،از روزهای که آمدند ورفتند از هفته های که ماه شدند و از کوچه های که

سال شدند ارام آرام غبار می گیری و از شیشه های که شفاف شدنشان در دستهای تو دوباره لذت

حرفی دوباره وروحی دوباره است قدم به دنیای می گذاری که دانستن این همه هیاهوی نو شدن ها ، و

دگر باره بر خواستن از روزهای که سخت  نامشان کرده بودیم .برایت شوری دوباره می آفریند  حکایت این

 

 همه تولد های دوباره ،از غبار روبی خانه ها ،نو شدن لباس های  افراد ویا آماده کردن انواع شیرینی

وآجیل ،تسویه کردن حساب قبل از آمدن بهار براستی این چه تحولیست که همه را به هیاهوی عجیبی فرا می خواند ....

در نوشته بر آنیم که از این اتفاق بزرگ بیشتر بدانیم از چگونگی زایش آن که گویی رستاخیزی دگر است

نامش را نوروز نها دند بنابر عقاید مردم پا رسی روزاول از فصل  بهار را به جشن وشاد باش به یکدیگر می پردازند

 

در کشورهای ایران وافعانستان که از تقویم هجری خورشیدی استفاده می شود ،نوروز ،روز آغاز سال نو

است .اما در کشورهای آسیای میانه وقفقاز ،تقویم میلادی متداول است ونوروز به عنوان آغاز فصل بهار جشن گرفته می شود و روز آغاز سال محسوب نمی شود

 

 منشا و زمان پیدایش نوروز، به درستی معلوم نیست،۵ اما این جشن، قدمتی سه هزار ساله دارد و

قدیمی‌ترین آیین ملی در جهان به شمار می‌رود. در برخی از متون کهن ایران ازجمله شاهنامه فردوسی

 و تاریخ طبری، جمشید و در برخی دیگر از متون، کیومرث به‌عنوان پایه‌گذار نوروز معرفی شده است.۷

ابداع نوروز در شاهنامه، بدین صورت روایت شده است که جمشید در حال گذشتن از آذربایجان، دستور

داد تا در آنجا برای او تختی بگذارند و خودش با تاجی زرین بر روی تخت نشست. با رسیدن نور خورشید به تاج زرین او، جهان منور شد و مردم شادمانی کردند و آن روز را روز نو نامیدند.۵

 

برخی از روایت‌های تاریخی، آغاز نوروز را به بابلیان نسبت می‌دهد. بر طبق این روایت‌ها، رواج نوروز در

ایران به ۵۳۸ سال قبل از میلاد یعنی زمان حمله کورش به بابل بازمی‌گردد.۵ همچنین در برخی از

روایت‌ها، از زرتشت به‌عنوان بنیان‌گذار نوروز نام برده شده است.۵ اما در اوستا (دست کم در گاتها) نامی

 از نوروز برده نشده است.

۸ منطقه‌ای که در آن جشن نوروز برگزار می‌شد، امروزه شامل چند کشور می‌شود. نوروز همچنان در این

 کشورها جشن گرفته می‌شود. با وجودی که بسیاری از آیین‌های نوروزی در این کشورها به‌صورت

مشابه در این کشورها برگزار می‌شود، اما برخی آیین‌های نوروز در این کشورها دارای تفاوت‌هایی با

یکدیگر هستند. به‌طور مثال در افغانستان در روز اول نوروز، سفره هفت‌میوه می‌چینند ولی در ایران، سفره هفت سین می‌اندازند.

همچنین کشورهایی مانند مصر و چین جزو سرزمین‌هایی نیستند که در آنها نوروز جشن گرفته می‌شد،

 اما امروزه جشن‌هایی مشابه جشن نوروز در این کشورها برگزار می‌شود.

 

آیین های نوروز :

خانه‌تکانی:

 یکی از آیین‌های نوروزی است که مردم بیشتر مناطقی که نوروز را جشن می‌گیرند به آن پایبندند. در این

 آیین، تمام خانه و وسایل آن در آستانه نوروز گردگیری، شستشو و تمیز می‌شوند. ۱۴ این آیین در

کشورهای مختلف از جمله ایران، تاجیکستان و افغانستان برگزار می‌شود. ۱۵

 

 

 

اتش افروزی:

برگزاری مراسم آتش‌افروزی در استانبول ،ترکیه

رسم افروختن آتش، از زمان‌های کهن در مناطق نوروز متداول شده است. در ایران و بخش‌هایی از

افغانستان، این رسم به‌صورت روشن کردن آتش در شب آخرین چهارشنبه سال متداول است. این

مراسم چهارشنبه‌سوری نام دارد. ۱۵ پریدن از روی آتش در ایام نوروز در ترکمنستان نیز رایج است. ۱۶

همچنین رسم افروختن آتش در بامداد نوروز بر پشت بام‌ها در میان برخی از زرتشتیان (از جمله در برخی

 از روستاهای یزد در ایران) مرسوم است. ۱۷     

 

 

 مراسم چهارشنبه سوري.................

 

 

 

 

 

 

 

در ايران رسم است كه پيش از پريدن  آفتاب، هر خانواده بوته هاي خار و گزني را كه از پيش فراهم كرده

اند روي بام يا زمين حياط خانه و يا در گذرگاه در سه يا پنج يا هفت «گله» كپه مي كنند. با غروب  آفتاب و

 نيم تاريك شدن آسمان، زن و مرد و پير و جوان گرد هم جمع مي شوند و بوته ها  را آتش مي زنند. در

اين هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از روي بوته هاي  افروخته مي پرند، تا مگر ضعف و زردي

ناشي از بيماري و غم و محنت را از خود بزدايند  و سلامت و سرخي و شادي به هستي خود بخشند.

مردم در حال پريدن از روي آتش ترانه هايي  مي خوانند.

 

زردي من از تو ، سرخي تو از من

 

غم برو شادي بيا ، محنت برو روزي بيا

 

اي شب چهارشنبه ، اي كليه جاردنده ، بده مراد بنده

 

 

 

خاکستر چهارشنبه سوري، نحس است، زيرا مردم هنگام پريدن از روي آن، زردي و یيماري خود را، از راه

 

جادوي سرايتي، به آتش مي دهند و در عوض سرخي و شادابي آتش را به خود منتقل مي کنند. سرود "زردي من از تو / سرخي تو از من"

 

هر خانه زني خاكستر را در خاك انداز جمع مي كند، و آن را از خانه بيرون مي برد و در سر چهار راه، يا در

آب روان مي ريزد. در بازگشت به خانه، در خانه را مي كوبد و به  ساكنان خانه مي گويد كه از عروسي مي آيد و تندرستي و شادي براي خانواده آورده است.

در اين هنگام اهالي خانه در را به رويش مي گشايند. او بدين گونه همراه خود  تندرستي و شادي را

براي يك سال به درون خانه خود مي برد. ايرانيان عقيده دارند كه با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار

فضاي خانه را از موجودات زيانكار مي پالايند و ديو پليدي و ناپاكي را از محيط زيست دور و پاك مي سازند.

 براي اين كه آتش آلوده   نشود خاكستر آن را در سر چهارراه يا در آب روان مي ريزند تا باد يا آب آن را با

خود  ببرد.

 

 

 

مراسم كوزه شكني

 

مردم پس از آتش افروزي مقداري زغال به نشانه سياه بختي،كمي نمك به علامت شور چشمي، و يكي

سكه دهشاهي به نشانه تنگدستي در كوزه اي سفالين  مي اندازند و هر يك از افراد خانواده يك بار كوزه

 را دور سر خود مي چرخاند و آخرين نفر ، كوزه را بر سر بام خانه مي برد و آن را به كوچه پرتاب مي كند و

 مي گويد: «درد و بلاي خانه را ريختم  به توي كوچه» و باور دارند كه با دور افكندن كوزه، تيره بختي، شور

 بختي و تنگدستي را از خانه و خانواده دور مي كنند.   

 

 

 

همچنين گفته ميشود وقتي ميتراييسم از تمدن ايران باستان در جهان گسترش يافت،در روم وبسياري از

 

کشورهاي اروپايي ،روز 21 دسامبر ( 30 آذر )  به عنوان تولد ميترا جشن گرفته ميشد.ولي پس از قرن

چهارم ميلادي در پي اشتباهي كه در محاسبه روز كبيسه رخ داد . اين روز به 25 دسامبر انتقال يافت

 

 

 

فال گوش نشيني

 

زنان و دختراني كه شوق شوهر كردن دارند، يا آرزوي زيارت و مسافرت، غروب شب چهارشنبه نيت مي

كنند و از خانه بيرون مي روند و در سر گذر يا سر چهارسو مي ايستند و گوش به صحبت رهگذران مي

سپارند و به نيك و بد گفتن و تلخ و شيرين صحبتكردن رهگذران تفال مي زنند. اگر سخنان دلنشين و

شاد از رهگذران بشنوند، برآمدن حاجتو آرزوي خود را برآورده مي پندارند. ولي اگر سخنان تلخ و اندوه زا

بشنوند، رسيدن به مراد و آرزو را در سال نو ممكن نخواهند دانست.

 

 

 قاشق زنی:

 

زنان و دختران آرزومند و حاجت دار، قاشقي با كاسه اي مسين برمي دارند و شب هنگام در كوچه و گذر

 راه مي افتند و در برابر هفت خانه مي ايستند و بي آنكه حرفي بزنند پي در پي قاشق را بر كاسه مي

زنند. صاحب خانه كه مي داند قاشق زنان نذر و حاجتي دارند، شيريني يا آجيل، برنج يا بنشن و يا

مبلغي پول در كاسه هاي آنان مي گذارد. اگر قاشق زنان در قاشق زني چيزي به دست نياورند، از

برآمدن آرزو و حاجت خود نااميد خواهند شد. گاه مردان به ويژه جوانان، چادري بر سر مي اندازند و براي

خوشمزگي و تمسخر به قاشق زني در خانه هاي دوست و آشنا و نامزدان خود مي روند.

 

 

 

سفره های نوروزی:

 سفره هفت سین از سفره‌های نوروزی است که در ایران و برخی از نقاط افغانستان رایج است.

 

سفره‌های نوروزی یکی از آیین‌های مشترک در مراسم نوروز در بین مردمی است که نوروز را جشن

می‌گیرند. در بسیاری از نقاط ایران و برخی از نقاط افغانستان، سفره هفت سین پهن می‌شود. در این

سفره هفت چیز قرار می‌گیرد که با حرف سین آغاز شده باشد؛ مثل سرکه، سنجد، سمنو، سیب و ..

 

. ۱۸ ۱۹

در کابل و شهرهای شمالی افغانستان، سفره هفت میوه متداول است. در این سفره، هفت میوه قرار

می‌گیرد، از جمله؛ کشمش سبز و سرخ، چارمغز، بادام، پسته، زردآلو و سنجد. ۱۸ چیدن سفره‌ای

مشابه با استفاده از میوه‌ خشک شده، در بین شیعیان پاکستان هم مرسوم است

. ۲۰ علاوه بر این، سفره هفت شین در میان زرتشتیان، و سفره هفت میم در برخی نقاط واقع در استان

فارس در ایران متداول است. ۱۹ در جمهوری آذربایجان نیز بدون توجه به عدد هفت، بر روی سفره‌های

نوروزی خود، آجیل قرار می‌دهند. ۲۰

غذا های نوروزی:

یکی از متداول‌ترین غذاهایی که به مناسبت نوروز پخته می‌شود، سمنو (سمنک، سومنک، سوملک،

سمنی، سمنه) است. این غذا با استفاده از جوانه گندم تهیه می‌شود. در بیشتر کشورهایی که نوروز را

 جشن می‌گیرند، این غذا طبخ می‌شود. در برخی از کشورها، پختن این غذا با آیین‌های خاصی همراه

است. زنان و دختران در مناطق مختلف افغانستان، تاجیکستان ۲، ترکمنستان ۲۱ و ازبکستان ۲۲ سمنو

را به‌صورت دسته‌جمعی و گاه در طول شب می‌پزند و درهنگام پختن آن سرودهای مخصوصی می‌خوانند

. به‌طور مثال در افغانستان در یکی از مشهورترین ترانه‌ها، این بیت مکررا خوانده می‌شود ۱۸:

سمنک در جوش، ما کفچه زنيم

 

ديگران در خواب، ما دفچه زنيم

پختن غذاهای دیگر نیز در نوروز مرسوم است. به‌طور مثال در بخش‌هایی از ایران؛ سبزی پلو با ماهی، در

 ترکمنستان؛ نوروزبامه۲۳، در قزاقستان؛ اویقی آشار ۲۴، در بخارا؛ انواع سمبوسه ۲۵ پخته می‌شود.

به‌طور کلی پختن غذاهای نوروزی در هر منطقه‌ای که نوروز جشن گرفته می‌شود مرسوم است و هر

منطقه‌ای غذاها و شیرینی‌های مخصوص به خود را دارد.

دی وبازدید :

 دید و بازدید عید یا عید دیدنی یکی از سنت‌های نوروزی است که در بیشتر کشورهایی که آن را جشن

 می‌گیرند، متداول است. در برخی از مناطق، یاد کردن از گذشتگان و حاضر شدن بر مزار آنان در نوروز نیز

 رایج است.

مسابقات ورزشی:

برگزاری مسابقات ورزشی عمومی در معابر شهری و روستایی، یکی‌ دیگر از آیین‌هایی است که در

برخی از کشورها به مناسبت نوروز برگزار می‌شود. در ترکمنستان، مردان و زنان ترکمن، بازی‌ها و سرگرمی‌های ویژه‌ای از جمله سوارکاری، کشتی، پرش برای گرفتن دستمال از بلندی و شطرنج برگزار

می‌کنند. برپایی جنگ خروس و شاخ‌زنی ‌قوچ‌ها از دیگر مراسمی است که در ترکمنستان برگزار می‌شود. ۱۶

در استان‌های شمالی افغانستان نیز مسابقات بزکشی به مناسبت‌های مختلف از جمله نوروز برگزار می‌شود

طبیعت گردی:

 علاوه بر این، ساکنان کابل در افغانستان، در طول دو هفته اول سال برای گردش به همراه خانواده به

مناطقی که در آنها می‌روند. این مراسم سیزده‌به‌در نام دارد. از کارهای رایج در این جشن، گره زدن سبزه و گفتن دروغ سیزده است. ۲۷ مراسم سیزده‌به‌در در مناطق غربی افغانستان ازجمله شهر هرات نیز

برگزار می‌شود. با وجودی که روز مردم ایران روز سیزدهم فروردین، به مکان‌های طبیعی مانند پارک‌ها،

باغ‌ها، جنگل‌ها و ماطق خارج از شهر سیزدهم فروردین در کشور افغانستان جزو تعطیلات رسمی

نیست، اما مردم این مناطق برای گردش در طبیعت، عملا کسب و کار خود را تعطیل می‌کنند. مردم این

 منطقه همچنین اولین چهارشنبه سال را نیز با گردش در طبیعت سپری می‌کنند. ۲۸

گل ارغوان می‌روید، می‌روند. ۲۶

یکی دیگر از آیین‌های نوروز که در آسیای میانه و کشور تاجیکستان مرسوم است، مراسم گل‌گردانی و

بلبل‌خوانی است. گل گردان‌ها از دره و تپه و دامنهٔ کوه‌ها، گل چیده و اهل دهستان خود را از پایان یافتن زمستان و فرا رسیدن عروس سال و آغاز کشت و کار بهاری و آمدن نوروز مژده می‌دهند.

 

حال تو به من بگو مگر می شود بهار را با اینهمه آوازهای خوشش دوست نداشت مگر می شود به

پیشوازش نرفت؟ مگر می شو د با این همه تعییر در طبیعت با بی تفاوت از خود بی هیچ تعییری در خود

فدا را شروع کنیم باشد که حکایت زایش ورستن در ما نیز متجلی شود

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 اسفند1387ساعت 20:21  توسط یلدا | 

پیام شاد باش دوستانما نُُ، در انجمن  ایرانشناسی کهن دز

لطفا برای مشاهده این پیام روی کلمه ایرانشناسی کلیک کنید

همواره مانا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 اسفند1387ساعت 20:52  توسط یلدا | 

نه اینکه فکر کنید چون نزدیک نوروز هست این نوشته رو دارم برایتان می نویسم نه .....

خیلی وقته که بدجوری به همه چیز دارم پیله می کنم ویکی از این موضوعات، گذشته ما به اصلاح

 

ایرانیان است که واقعا کی بودیم ؟چی شدیم ؟ از همه طرف داریم تهاجم فرهنگی می شویم ..این قدر

هم که ما رو مشغول برآورده کردن ساده ترین نیازهامون کردن دیگه متوجه عمق فاجعه نمی شویم ..آخه

 می دونی مسئله دیگه ای که هست خودمون هم آنقدر که غرق خودمونیم، نمی دونیم! که خودمون

هم سهیم شدیم در این فرایند با خودتون میگید، دارم از چی حرف می زنم، نه ؟

 

 

از اتفاق فرهنگی که برامون افتاده، دارم حرف می زنم، البته خیلی ها هم خوب از این اتفاق استقبال

می کنند اما براستی مگر ما چه کم از فرهنگ عرب داریم که بدون تفکر به راحتی از آداب و رسوم ،ادبیات

 وو....تبعیت وجانبداری می کنیم مگر نه اینکه خود دارای پیشینه فرهنگی و عقیدتی هستیم مگر نه

اینکه اولین ها وبهترین های روزگار از ما بوده شاید در جواب من بگویید بوده الان که دیگه آمیخته شده بله

 درسته حق با شماست همین تفکراتمون هم با عث شده تیشه به ریشه خود مان بزنیم اگر واقعه بینانه

 به این مسئله از نگاه تاریخی ،ادبی ،هنری اندیشه کنیم این همه هم بی ثباتی در  ساختارهای

 سیاسی ،اقتصادی ، وفرهنگی ما پیش نمی آد اگرما، تک تک افرادی که در جامعه ایران زندگی می کنیم

 به گذشته خود آشنا شویم ودر راستای شناساندن ایران  وفرهنگ ایرانی به نسل فردا کوشش کنیم

 دیگر از فرهنگ دیگری که خواسته همان فرهنگ خودش است برای رشد جامعه استقبال نمی کردیم

 

 

تا هنگامه ای دوباره............

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 اسفند1387ساعت 23:1  توسط یلدا | 
 

 

 

براستی با خود اندیشه کرده اید که اولین سیستم استخدام کشوری ولشگری در زمان.....

و آیا میدانید زمانی که کمبوجیه به مصر حمله کرد از او چه به یادگار مانده است .......

وآیا می دانید ما ایرانیان .....

بهتر است برای اینکه بیشتر بدانیم باهم به سراغ دوستانمان در انجمن ایرانشناسی کهن دژ برویم

همواره www.kohandezhngo.blogfa.com.

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 اسفند1387ساعت 19:28  توسط یلدا | 

بوی عیدی .....بوی توپ بوی کاغذ رنگی....ودوباره در پس دوباره ها آغازی دگر است ثانیه شمار دارد خبر

 از یک تمام شدن ویک شروع نو میدهد وما هنوز میان روزهای دیروز وفردا بهت زده از زمانی که می گذرد

وآنچنان در خود فرو رفته ایم که گویی بامدادی دگر نیست ....

اما همان دوباره هایی که در پی هم بی شکیب در گذرند نوید شکفتن دوباره را سر می دهد وپافشاری

اش بر مانا بودنش.... چنانکه هیچ قصه ای آنچنان استوار به جاودانگی اش قسم نخورده است.طبیعت با

 تمام اندوهی که دارد باز زنده میماند وزنده نگه می دارد چرا که ریشه اش در خاک است وهر بار تولدش

را از متفاوت تر از قبل با شکوهتر برگذار می کند هر بار متفاوت تر ............شاید اگر ما هم ریشه هایمان

 را محکم کنیم  دیگر خسته گی را خسته کنیم ....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 اسفند1387ساعت 9:56  توسط یلدا | 
همه چیز مثل همه چیز که گذشته بود گذشت دوران کودکی ،بعد نوجوانی وناگاه بی آنکه بدانیم کی و

چطوری جوانی ام آمد فردا دو سال است که نیستی گفته بودی من با دیگران برایت فرق دارم ،انگار

گفته بودی من تو را بهتر می فهمم وشاید با خودت خیلی آرزوهای بزرگ داشتی مثل من ،که برای

خوشحال کردن تو خیلی آرزوها داشتم اما خوب چه کنم من فرزند روزهای خاکستری این سر زمینم هر

روز به امید فرداهای روشن از خواب برمی خیزم اما هر روز بی رمق تر از قبل دلخوشی ام  برگشتن به

 

روزهای سر شار ندانستن کودکی ام شده است. اما من نه آن شدم که تو فکر می کردی نه آن شدم که خود می خواستم پرنده ای شدم که بادهای نا ملایم از هر سو بالهای پروازم را به این سو وآن سو

 

 

 میکشند پرنده ای  که تنها شانس زندگی اش حنجره اش که در قفس هم شوق خواندن دارد

+ نوشته شده در  شنبه 26 بهمن1387ساعت 21:30  توسط یلدا |